سال مهـار تـــورم، رشــد تولـید

۱۴۰۵/۰۴/۱۳
www.shorakh.com
دومیــــن حــــــوزه علمیـــــــه جهـــــــان تشیـــٌــــع

تاریخ انتشار :

۱۴۰۵/۰۴/۰۶

روایت رهبر شهید انقلاب از ترور نافرجام سال ۶۰:

احساس کردم که این لحظه‌ آخر است/به خدای متعال اینگونه گفتم ...

ناگهان احساس کردم که بین زمین و آسمان معلّقم، مثل آدمی که اصلاً به هیچ‌جا دستش بند نیست.

به گزارش خبرنگار دبیرخانه شورای عالی، ششم تیر سالروز ترور نافرجام شهید آیت الله سید علی خامنه‌ای است. آنچه در ادامه می‌خوانید روایت رهبر شهید انقلاب از ماجرای عجیب آن روز است:

در ماجرای ترور بنده در سال 60، احساس کردم که این لحظه‌ی آخر است و به خدای متعال اینگونه گفتم...

در دعای شریف ابی‌حمزه، حضرت سجّاد علیه‌السلام عرض میکند به خدای متعال: آن‌وقتی که تو از من سؤال می‌کنی، من جوابی ندارم به تو بدهم -تفحّص می‌کنند از اعمال انسان؛ انسان باید بتواند جواب بدهد دیگر- زبانم بند می‌آید، نمی‌توانم جواب بدهم، وَ انقَطَعَت حُجَّتی، و استدلال من تمام می‌شود -انسان یک استدلال‌هایی پیش خودش دارد دیگر: «این کار را برای این کردم، برای آن کردم»؛ بعد وقتی هر یک از اینها را جواب می‌دهند، آدم دستش خالی می‌شود از استدلال- وَ طاشَ عِندَ سُؤالِکَ اِیّایَ لُبّی، و مغز من، دل من، روح من در مقابل این سؤالهای پیاپی که از من خواهد شد، حیران و سرگردان میمانَد؛ این‌جوری می‌شود.

بنده این را خودم تجربه کرده‌ام، این تجربه‌ی بنده است، حالا نمی‌خواستم بگویم؛ دیگر حالا الان به ذهنم آمد، به زبانم آمد، عرض میکنم:

در سال 60 که آن حادثه‌ی کذایی (ترور) برای بنده اتّفاق افتاد در مسجد ابوذر، خب بیهوش شدم. بعد من را بلند کرده بودند و در حینی که من را از داخل مسجد میبردند به طرف ماشین، دو بار سه بار به هوش آمدم و دوباره از هوش رفتم تا بعد بالاخره یکسره بیهوش شدم.

در این دو سه باری که به هوش آمدم، یک بار احساس کردم که این لحظه‌ی آخر است، یعنی کاملاً احساس کردم که لحظه‌ی مرگ است. ناگهان همه‌ی زندگیِ گذشته در مقابل چشمم مجسّم شد. با خودم فکر کردم که خب، حالا چه دارم برای عرضه کردن؟ هرچه فکر کردم، دیدم همه‌اش قابل مناقشه است.

خب مبارزه کردیم، زندان رفتیم، کتک خوردیم، درس دادیم، زحمت کشیدیم -این چیزهایی است که آدم به ذهنش می‌آید دیگر- در آن لحظه دیدم همه‌ی اینها را میشود با من مناقشه کنند؛ و بگویند در فلان قضیّه ممکن است یک نیّت غیر الهی مخلوط این نیّت شما شده؛ هیچّی؛ از بین رفت! ناگهان احساس کردم که بین زمین و آسمان معلّقم، مثل آدمی که اصلاً به هیچ‌جا دستش بند نیست.

گفتم پروردگارا! وضع من این‌جوری است، میبینی دیگر، من ظاهراً هیچ‌چیز ندارم؛ آن‌طور که حساب می‌کنم می‌بینم هیچ‌چیز دستم نیست، یک‌جوری مگر خودت رحم کنی. این حالت برای انسان پیش می‌آید. سعی کنیم از این موقعیّت‌ها استفاده کنیم.


ثبت دیدگاه

هیچ دیدگاهی برای این پست قابل نمایش نمی باشد.

ارتباط مستقیم با مسئولان
تلفن ثابت:
کد پستی:
9154656386
رایانامه:
ساعت کاری:
شنبه الی چهارشنبه:

ساعت 7:30 - 14

روزهای پنجشنبه:

ساعت 7:30 - 13

آدرس:
مشهد مقدس، حرم مطهر، بلوار شهید شوشتری، انتهای شهید شوشتری 7، ساختمان شورای عالی حوزه علمیه خراسان
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به دبیرخانه شورای عالی حوزه علمیه خراسان می باشد، استفاده از مطالب وب سایت با ذکر منبع بلامانع است.
ارتباط مستقیم با مسئولان
دبیر شورای عالی
تلفن : کد پستی: رایانامه:
051-32008497 9154656386 shora@mailkh.com
051-32008118